تبليغاتX
مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

sendoff

ََِADD LiSt

sendoff

http://sendoff.blogfa.com

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

سلام
به وبلاگ ماخوش آمديد .
اميدواریم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد .
لطفا نقطه نظراتتون را براي بهبود وبلاگ مطرح نماييد .
همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه
ی
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چند تا ترک سوار آسانسور شدند
چند تا ترک سوار آسانسور شدند چند ساعت ايستادند تا اينکه يک نفر آمد و دکمه را زد يکي از لرها داد زد و گفت سلامتي آقاي راننده صلوات
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زندگی را درک کن.زیرا
زندگی را درک کن.زیرا آخر جاده ی زندگی تابلویی هست با این نوشته:دور زدن ممنوع!
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چه سرنوشت غم انگیزی
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بلا
تال

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
براي دلاي پردرد گاهي من سنگ صبورم،یه
براي دلاي پردرد گاهي من سنگ صبورم،یه روزی ساکت و خاموش یه روزي شوخُ شرورم،بعضي وقتا مثه دريام،بعضي وقتا مثه خشكي،گاهی رنگی، گاهی آبی،گاهی ساده رنگ مشکی،يه روزي يكه و تنهام يه روزي تو جمع مردم،یه روزی پیدای پیدا یه روزی می شم گم ِگم
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ی
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
از زندگي هر آنچه لياقتش
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پوتین برای سربازان جدید , دستبند
 پوتین برای سربازان جدید , دستبند ۱۰ عدد , پول برق را باید بدهیم , پول آب جدا , بازداشتگاه نم کشیده است, پول گاز را باید بدهیم و دیگر هیچ ...به به . به به
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آخرين خبر از تيم ملي: کريم باقري به
 آخرين خبر از تيم ملي: کريم باقري به عنوان مترجم علي دايي انتخاب شد
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته
 اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون كار بچه نيست تبليغ ايرانسله
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
همين الان خبر رسيده مجلس قيمت شير
همين الان خبر رسيده مجلس قيمت شير ماست كره رو افزايش داده جهت حمايت از گاوهاي كه سري قبل راي داده بودن تا بازم راي بدن
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي
 ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده ....
+ نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
انجير رو به ترکه نشون مي دن
انجير رو به ترکه نشون مي دن ، مي گن اين چيه ؟ مي گه آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، يه چوب بهش چپوندن ، تازه شده گلابي
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي
مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم.
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سال موش بر شما مبارک
سال موش بر شما مبارک ، سفره تون پر پنير، مسيرتون بي تله ، زندگيتون خالي از گربه ، دمتون بي جارو

 

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
به لره میگن روزی چند ساعت کار میکنی؟
به لره میگن روزی چند ساعت کار میکنی؟ میگه 25 ساعت. میگن مگه میشه؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مامانه به بچش ميگه که عزيزم
 مامانه به بچش ميگه که عزيزم و قتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميکني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميکنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز که بابا ميخواست بوسش کنه زد تو صورتش
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
امام على‏عليه السلام:
 امام على‏عليه السلام: لاتَفرَحَنَّ بِسَقطَةِ غَيرِكَ فَإنَّكَ لاتَدري ما يُحدِثُ بِكَ الزَّمانُ: از زمين خوردن كسى شاد مشو كه نمى‏دانى گردش روزگار براى تو چه در آستين دارد
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
انواع مرد: اروپایی:یه زن
انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
روزی با خودم فکر کردم اگر او را
 روزی با خودم فکر کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امروز حاظر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست !

 

+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اتل متل جدايي، عروسكم كجايي؟گاو
اتل متل جدايي، عروسكم كجايي؟گاو حسن پريشون،يه دل داره پرازخون،عشقم رفت هندستون،خونه ام شده قبرستون،يه عشق ديگه بردار،يه دنياغصه بردار،اسمشو بذاربچگي،تااخرزندگي ...آچين وواچين تموم شد،عمرمنم حروم شد
+ نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
گنجشک و خدا
گنجشك و خدا ا روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم،‌ كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
چشم
تو این دنیای نامرد یک پسرنابینا بود که یه دوست دختر داشت پسره دوست دخترش رو خیلی دوست داشت بهش میگفت اگر من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات میموندم یه روز یه نفر پیدا میشه که چشماشو به پسره میده پسر وقتی تونست دوست دخترش رو ببینه دید اونم نابیناست به دختره گفت دیگه نمیخوامت از پیشم برو دختر وقتی داشت می رفت لبخند تلخی زد با اشک گفت مواظب چشمای من باش عزیزم .
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
عاشقانه
به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دخترلبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود همه حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید... چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!.. دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه ... ! (عاشقتم تا بینهایت) دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد و به خودش گفت کاش حرفشو باور می کردم
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
داستان کوتاه
یادداشت های یک زن وقتی ماشین راه افتاد هنوز آن دانه اشک گوشه چشمانم دل دل میکرد برای پایین آمدن... چشم هایم را بستم و به بغض سنگین ته گلو یم اجازه دادم بشکند در حالیکه آن بالا توی اتاق سعی میکردم تو متوجه نشوی. حالا دیگر مهم نبود... من راه افتاده بودم و آژانس کوچه ها را طی میکرد و آن آهنگ ترکی غمگین که نمیدانم چه میخواند حس و حال عجیبم را قوت می بخشید. دفعه اولی نبود که این کار را میکردم اما هر دفعه که خانه را ترک کردم هرگز ...
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
سر تابوت شاهان را اگر در گور بگشايند
سر تابوت شاهان را اگر در گور بگشايند .:. فتاده در يکي کنجي، دو پاره استخوان بيني
+ نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه ترکه ميخواسته بخوابه
يه ترکه ميخواسته بخوابه دوتا جا ميندازه، ميگن چرا دوتا جا انداختي، ميگه آخه دو شبه که نخوابيدم

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگه شبا خوابت نمي بره
اگه شبا خوابت نمي بره
اگه يه چيزي هست که مدام سکوت شبانه تو به هم مي ريزه
اگه يه کسي مدام تو گوشت نجوا مي کنه
اگه کلافه ميشي از اين همه نجوا و بي خوابي هاي شبونه
خوب ميدوني مشکل چيه؟؟
باز پنجره رو واز گذاشتي ..پشه اومده تو اتاق

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
یک باب خانه در نیاوران به مساحت 450
 یک باب خانه در نیاوران به مساحت 450 مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی و 4 تا دختر خوشگل... به خدا خوشبختی نمیاره، برگرد سر خونه زندگیت!
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هميشه تو را در نفس هايم احساس ميکردم،تو
 هميشه تو را در نفس هايم احساس ميکردم،تو هميشه همراهم بودي،علت جدايي تو از من،من بودم،اي کاش فين نکرده بودم!
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
به رشتیه میگن: زنتو با ماشین بردن
 به رشتیه میگن: زنتو با ماشین بردن... میگه:آآآآووووو...اینا بنـزیـن از کجا گیر ميارن !!
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بين من و تو اگه راه آهن باشه
بين من و تو اگه راه آهن باشه
##########
اگه يه عالمه کوه باشه
^^^^^^^^^^^
يا يه دنيا راه باشه
_-_-_-_-_-_- _-_-_-_-
_-_-_-_-_-_- _-_-_-_-
باز هم نميتونه بين ما فاصله بندازه چون تــــــو........ تو قلبمي

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
جشنواره فیلمهای ایرانسل
جشنواره فیلمهای ایرانسل : 1- من علی ، دیگه شارج ندارم 2- در جستجوی آنتن ! 3- اعتباری ها 4- چند میگیری اس ام اس ندی ؟ 5 - شبا خط ها شلوغه آیدا
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خجالت نکش بگو

خجالت نکش بگو

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود
و اون منو «داداشی» صدا می کرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم
و آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد.
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم.
بهم گفت :«متشکرم» و گونه من رو بوسید.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم.
من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم … علتش رو نمیدونم.
تلفن زنگ زد خودش بود گریه می کرد دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.
از من خواست که برم پیشش نمیخواست تنها باشه من هم اینکار رو کردم.
وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود
آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه.
بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه،
به من نگاه کرد و گفت : «متشکرم» و گونه من رو بوسید.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم
من عاشقشم اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد
گفت : «قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد»

من با کسی قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم
که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم،
درست مثل یه «خواهر و برادر» ما هم با هم به جشن رفتیم.
جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم،
تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.
آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم،
به من گفت :«متشکرم، شب خیلی خوبی داشتیم»، و گونه منو بوسید.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم.
من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
یه روز گذشت، سپس یک هفته، یک سال…
قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ‌التحصیلی فرا رسید،
من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.
میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمی‌کرد و من اینو میدونستم،
قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی،
با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و
آروم گفت: «تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم» و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم.
من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش، توی کلیسا، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه،
من دیدم که «بله» رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد با مرد دیگه ای ازدواج کرد.
من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم،
اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت: «تو اومدی؟ متشکرم»

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط «داداشی» باشم.
من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
سالهای خیلی زیادی گذشت.
به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده،
فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،
دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:

«تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه.
اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم.
من میخواستم بهش بگم، میخواستم که بدونه که نمی‌خوام فقط برای من یه داداشی باشه.
من عاشقش هستم اما… من خجالتی ام… نمیدونم…
همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش این کار رو کرده بودم…. با خودم فکر می‌کردم و گریه!


اگه همدیگرو دوست دارید، به هم بگید، خجالت نکشید،
عشق رو از هم دریغ نکنید، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید،
منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و

عاشق تر باشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زيباترين قلب

زيباترين قلب
 


مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي‌كرد كه زيبا ترين قلب را در آن شهر دارد. جمعيت زيادي گرد آمدند.قلب او كاملا سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت: اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پير مرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد، اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود.
 اما آنها به درستي به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيار‌هاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي‌نگريستند. و با خود فكر مي‌كردند اين پير مرد چطور ادعا مي‌كند كه قلب زيبا تري دارد.
مرد جوان به قلب پير مرد اشاره كرد و با خنده گفت: تو حتما شوخي مي‌كني... قلبت را با قلب من مقاسيه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پير مرد گفت: درست است قلب تو سالم به نظر مي‌رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي‌كنم. مي‌داني، هر كدام از اين زخمها نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام، من بخشي از قلبم را جدا كردم و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين تكه‌ها مثل هم نبوده اند، گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي‌ها از قلبم را به كساني بخشيده ام.
 اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهايي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيار‌هاي عميق را با تكه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. حالا مي‌بيني زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير بود، به سمت پير مرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تكه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد.

پير مرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي‌خود را جاي زخم مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد، ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
برای نخستین بار پس از سالها
 برای نخستین بار پس از سالها و بی آنکه روز اول فروردین با هیچیک از ایام سوگواری قرین باشد، نغمه باستانی نوروزی هنگام تحویل سال از هیچیک از شبکه های تلویزیونی ایران پخش نشد. این نغمه که شیوه نواختن و سازهایی که با آن نواخته می شود، گواه از تعلق آن به کهنترین لایه های موسیقی ایرانی دارد، در گوش هر ایرانی یادآور تحویل سال نوست و با وجود دگرگونی اساسی برنامه ها و سیاستهای رادیو تلویزیون ایران پس از انقلاب همچنان پابرجا ماند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بر ما سالی گذشت بر زمین گردشی
 بر ما سالی گذشت بر زمین گردشی وبر روزگار حکایتی امید که آن کهنه گذشته باشد به نکویی و این نو همی آید به شادی. آغاز سال 7030 میترایی 3746 زرتشت 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی مبارک باد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نفس باد صبا مشگ فشان خواهد شد،عالم
 نفس باد صبا مشگ فشان خواهد شد،عالم پير دگر باره جوان خواهد شد...ضمن عرض تبريک سال نو آريايي، براي تمام هموطنانم آرزوي خوشبختي و سربلندي مي کنم.سال خوبي داشته باشيد و تعطيلات خوش بگذره
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:17 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اداره کل مخابرات کشور برای هزارمین بارهشدار
 اداره کل مخابرات کشور برای هزارمین بارهشدار داد که باکارت هوشمند سوخت نمیتوان به جایی زنگ زد
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خداوندا: تقدیرم را زیبا بنویس
 خداوندا: تقدیرم را زیبا بنویس ! کمکم کن آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم و آنچه را تو دیر میخواهی من زود نخواهم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا