تبليغاتX
مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

sendoff

ََِADD LiSt

sendoff

http://sendoff.blogfa.com

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

سلام
به وبلاگ ماخوش آمديد .
اميدواریم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد .
لطفا نقطه نظراتتون را براي بهبود وبلاگ مطرح نماييد .
همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه

مرکز تخصصی ترین اس ام اس ها و آف ها

همه چیز در مورد آف ها ، سند تو آل ها و آس ام اس های روزانه
عیدتون مبارک

با  سلام

عید همه مبارک

اینم عیدی من به شما ۳۰تا پست در باره عید و بهار .تا  موقع سال تحویل پاک نمی کنم و پست نمی دم تا شما بتونید از این پست ها به خوبی استفاده کنید

اینم آرشیو اس ام اس های مخصوص عید

آرشیو اس ام اس های عید و بهار

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو
افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي
زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشكي برف
...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر
چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار
را نمي بيند...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
><(((>
><(((>
><(((>
><(((>
من اولين كسي بودم كه براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مثل ماهي زنده
  مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سكه با ارزش باشيد
سال نو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اميدواريم عيد با بوسه هايش
 اميدواريم عيد با بوسه هايش ، بهار با گلهايش و سال نو
با اميدهايش برتو اي عزيز ترين مبارك باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
باز كن پنجره را
باز كن پنجره را
كه بهاران آمد
كه شكفته گل سرخ
به گلستان آمد

سال نو مبارك

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مثل لحظه اي كه باغ, در ترنم ترانه
مثل لحظه اي كه باغ, در ترنم ترانه شكوفا ميشود, غرق در شكوفه ميشود
روزگارتان بهـار
لحظه هايتان پر از شكوفـه باد.
سال نـو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اي خداي دگرگون كننده دلها و ديده ها
 اي خداي دگرگون كننده دلها و ديده ها
اي تدبير كننده روز و شب
اي دگرگون كننده حالي به حالي ديگر
حال مارا به بهترين حال دگرگون كن

سال نو مبارك

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا ميرسد
 سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا ميرسد
وقلب من نيايش مي كند:
خدايا! مرا متبرك كن
تا هر روز كه در راه رسيدن به «تو» گام بر ميدارم
با تحسين و حيرت
زيبائي را بجويم كه همانا سرشت «تو»ست.
خدايا مرا بركت آن بخش
كه هر روز وظيفه خويش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم ياري برسانم
تا بار خود را در فراز و نشيب زندگي بر دوش كشند.
و هر روز نيايش كنم:
در آفتاب و باران بادا كه خواست «تو» تحقق پذيرد.
آمين
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بنگر به رستاخيز طبيعت كه چه زيباست
بنگر به رستاخيز طبيعت كه چه زيباست .

و هر سال رستاخيزي ديگر را تجربه مي كنيم

و چه زيباتر رستاخيز انسان در اين عصر آهن وتباهي

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهار يك نقطه دارد نقطه آغاز
 بهار يك نقطه دارد نقطه آغاز

بهار زندگيتان بي انتها باد

سال نو مبارك

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
هان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز كين

به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آلبرت انيشتين، زكرياي رازي،
آلبرت انيشتين، زكرياي رازي، اسحاق نيوتن، پروفسور حسابي، من و ساير دانشمندان، سال
خوشي را براي شما آرزومنديم
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
فرا رسيدن نوروز باستاني،
  فرا رسيدن نوروز باستاني، يادآور شكوه ايران و يگانه يادگار جمشيد جم بر همه
ايرانيان پاك پندار، راست گفتار و نيك كردار خجسته باد
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهار مياد همه چي رو تازه ميكنه.سال،ماه،روزها
 بهار مياد همه چي رو تازه ميكنه.سال،ماه،روزها رو،هوا و طبيعت ولي فقط يه چيزو كهنه
ميكنه كه به همه ي تازگي مي ارزه---سال نو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهار بهترين بهانه براي آغاز ، و
بهار بهترين بهانه براي آغاز ، و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است ُ، سال نو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ببخشيد اين موقع شب مزاحمتون
ببخشيد اين موقع شب مزاحمتون شدم ، يه سوال داشتم خدمتون . عيد نوروز را با كدام
نون (ن)
مي نويسند ؟؟؟ ميخواستن برات بنويسم نوروزت مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
با آرزوي 12 ماه شادي 52 هفته خنده 365
با آرزوي 12 ماه شادي 52 هفته خنده 365 روز سلامتي 8760 ساعت عشق 525600 دقيقه بركت
و 31536000
ثانيه دوستي سال نو پيشا پيش بر شما مبارك باد
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مثل ماهي زنده
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سكه با ارزش باشيد
سال نو مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سايه حق
سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سكوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سلامتي
سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز ۸۷ مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
با تبريك سال نو
با تبريك سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيروز
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت

وان مواعيد كه دادي مرواد از يادت

سال نو و نوروز باستاني مبارك

يك شاخه رز سفيد تقديم تو باد

رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد

تنها دل ساده ايست دارايي ما

آن هم شب عيد تقديم تو باد

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ز كوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي
ز كوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي .
نوروز مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نزديك عيده، توي خونه تكونيه
نزديك عيده، توي خونه تكونيه دلت، مارو بيرون نكني!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را
بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت كردند؛بازارشان سكه شد! دوست عزيز سبز
ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اين اس ام اس رو تا 10 روز ديگه نخون
اين اس ام اس رو تا 10 روز ديگه نخون
.
.
.
.
.
نرو پايين
.
.
.
.
هي عمو !!!
.
.
.
.
بيخيال شو
.
.
.
.
.
يادت باشه اولين كسي كه سال نو رو بهت تبريك گفت من بودم

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه
باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت
هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در
اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور
همان عيد شما مبارك است)
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لحظه اي كه سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه
لحظه اي كه سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه كه بي منت به من لبخند ميزني ... كاش
هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه... سال نو
مبارك گلم
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بهار امد كه تا گل بازگردد
بهار امد كه تا گل بازگردد
سرود زندگي اغاز گردد
بهار امد كه دل ارام گيرد
ز درد و غصه ها فرجام گيرد (بهارتون مبارك)
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ساقیا پیمانه ایرا لبریز کن هر چه داری
ساقیا پیمانه ایرا لبریز کن هر چه دا ری در دهان سرریز کن ساقیامی ده که مدهوشم کند بی خبر از حال و بیهوشم کند ساقیا درد من را درمان نما جرعه ای می در دل ودر جان نما ساقیا محتاج درمان توام در سرای دل نگهبان توام ساقیا درمان دردم دست توست این دل بشکسته ام درشصت توست
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نون و پنير و سبزي مي بوسمت بلرزي
 نون و پنير و سبزي مي بوسمت بلرزي. نون و پنير و گندم يادت تو قلب مردم. نون و پنير و فندق لبت هميشه خندون. نون و پنير و رامك! جيگر عيدت مبارك
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم
 کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم ... کاشکی کیبوردت بودم تا همیشه زیر انگشتات بودم ...کاشکی هدفونت بودم که همیشه در گوشت بودم ...کاشکی موست بودم که همیشه تو مشتت بودم ...کاشکی پسوردت بودم که همیشه توی فکرت بودم .... !!! کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم ... کاشکی کیبوردت بودم تا همیشه زیر انگشتات بودم ...کاشکی هدفونت بودم که همیشه در گوشت بودم ...کاشکی موست بودم که همیشه تو مشتت بودم ...کاشکی پسوردت بودم که همیشه توی فکرت بودم .... !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر دريا دلي ساحل که دارم ... چرا
اگر دريا دلي ساحل که دارم ... چرا مجنون نشي محمل که دارم ...به من طعنه نزن عاشق نبودي .....اگر دلبر ندارم دل که دارم...
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین
 مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نظامي ترين جمله عاشقانه: توي
نظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌
تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...
‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر کسي يک‌بار به تو خيانت کرد، اين
اگر کسي يک‌بار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از اوست. اگر کسي دوبار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از توست
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چند می گیری محبت کنی؟!
چند می گیری محبت کنی؟!

 
 دستش را داخل جیب بزرگ و خالی اورکت گل و گشادش می‌کند که از زمستان چهار، پنج سال پیش یک لحظه هم از تنش جدا نشده است، بد جوری از خجالت عرق کرده اما سعی می‌کند کسی متوجه نشود.
با خودش فکر می‌کند اگر 10، 15 تا از آن اسکناس های سبز رنگ تانخورده مثل بقیه دوستاش الان مهمان جیبش بود، او هم می توانست یک جورهایی خودنمایی کند و برای حساب کردن پول کافی شاپ خودش را بیندازد وسط معرکه ، اما خوب می‌دانست جز نصف آن پنج هزار تومانی که پدرش اول هفته گذاشته بود کف دستش و به فهمانده بود تا آخر ماه نباید حرفی از پول تو جیبی بزند، آهی در بساط ندارد..
می دانست اگر چند روز دیگر وضع همین شکلی ادامه پیدا کند، دیگر حتی یک نفر هم تحویلش نمی گیرد.
" وقتی کلاس بذاری و دستتو بکنی تو جیبت و همه رو مهمون کنی یه جور دیگه نگات می کنن. اصلا کلی دوستت دارن. هرچی ام که بخوای زود واست آماده می کنن."
این ها را محمد می‌گوید. همانطور که به صندلی آهنی سبزرنگ پارک تکیه داده است ادامه می‌دهد: آخه با جیب خالی دیگه کی آدم رو تحویل می‌گیره، تازه این مشکل ما جوانان نیست بلکه بزرگترها هم هر روز با این مسائل روبرو هستند.
امین، نوجوان 15 ساله ای است که به خاطر دست کردن بدون اجازه داخل جیب پدرش، توبیخ شده و الان هم خجالت می کشد به خانه برگردد."امروز نوبت من بود همه رو مهمون کنم. به هر دری زدم نتونستم بپیچونمشون. آخه راستشو بخوای رومن یه حساب دیگه وا می کنن. فکر می‌کنن بچه پولدارم. کلی تحویلم می گیرن منم مجبور شدم یواشکی برم سراغ جیب بابام. خب اونم فهمید وکلی دعوام کرد."
خودنمایی در جمع دوستان برای جلب محبت از ویژگی‌های گروه سنی جوان و نوجوان است و بسیاری از این افراد برای کسب وجهه در میان دوستان خود دست به کارهایی می‌زنند که در تعاریف حقوقی از آن به عنوان نابهنجاری و در مواردی بزه یاد می شود.
رویا هنری، آسیب شناس مسائل اجتماعی جوانان در این باره می گوید: جوانانی که در کودکی مورد توجه و حمایت های والدینشان قرار نگرفته اند و از کمبود محبت رنج می برند، سعی می کنند آن را از طریق جلب توجه گروه همسالان جبران کنند.
هنری با بیان اینکه جوانانی که چنین مشکلی دارند سعی می کنند از هرطریقی محبت اطرافیان را به خود جلب کنند، اظهار کرد: پوشیدن لباس های گرانقیمت و خریدن انواع و اقسام هدیه های مختلف برای دوستان، نقطه شروع این جلب توجه‌ها است.
وی ادامه می دهد: بسیاری از جوانان حاضرند برای این که به عنوان یک فرد مهربان و با محبت شناخته شوند، تا چند صد هزار تومان برای دوستانشان خرج کنند.
به گفته هنری این گونه جلب توجه ها و مطرح شدن میان گروه همسالان می تواند سرچشمه بسیاری از بزهکاری ها باشد زیرا جوانی که در خانواده ای متوسط با سطح اقتصادی پایین زندگی می کند بطور حتم توانایی مالی چنین خرج هایی ر اندارد بنابراین مجبور می شود، با دزدی و انجام رفتارهایی نابهنجار این نیاز خود را رفع کند.
کسب موفقیت‌های تحصیلی، هنری، ورزشی از جمله موارد بهنجار و مورد پذیرش خانواده و جامعه در زمینه مطرح شدن در میان افراد و بدست آوردن اعتماد به نفس است با این وجود گاه نوجوانان و جوانان که به هر علتی از رسیدن به چنین موقعیت‌هایی بازمی‌مانند به راه‌هایی متوسل می‌شوند که ناهمخوان با تربیت خانوادگی و اجتماعی آنها است و حتی در بسیاری از مواقع جرم تلقی می شود.
علی قربانی، روانشناس نیز نداشتن اعتماد به نفس را عامل ولخرجی جوانان می داند و توضیح می دهد: فردی که مدام خود را پایین تر از سایرین به حساب می آورد و چیزی ندارد تا به آن افتخار کند، سعی دارد تا با ولخرجی و مهمان کردن دوستان، این حس کمبود را تا حد بالایی جبران کند.
قربانی، از این افراد به عنوان خریداران محبت نام می برد و می گوید: کودکانی که در خانواده، بصورت مشروط محبت دریافت می کنند بطور حتم درآینده به چنین مشکلی دچار خواهند شد.
او ادامه می دهد: کودک زمانی که احساس کند برای دریافت محبت از سوی پدر و مادرباید حتما کار خوبی انجام دهد یا نمره بالایی کسب کند، یاد می گیرد تا محبت و حمایت را از دیگران به هر نحوی خریداری کند و این جلب محبت گاهی اوقات به ضرر وی تمام می شود.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
من تشنگي .تو تشنگي .كاش
من تشنگي .تو تشنگي .كاش كه نمي گذشت بچگي/من بي وفا. تو بيوفا.چي كار كنه خدا با ما/من انتظار تو انتظار.من باريدم تو هم ببار/من اعتماد .تو اعتماد.عشقو چراداديم به باد؟/تو خستگي .من خستگي.پس چيه معنيش زندگي؟/من پر درد.تو پر درد. پاييز واسه چي ميشه زرد؟/منم كه تو .تو هم كه من.پس زير وعده هات نزن./من خاطره .تو خاطره .بمون تا يادمون نره/من آرزو .تو آرزو.پس آرزو كن و بگو.
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
دلم از دوريت پاره شد
 دلم از دوريت پاره شد دوختمش حالا تنگ شد
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سهمیه بنزین موتور گازی اعلام شد
 سهمیه بنزین موتور گازی اعلام شد:روزی 3قاشق مربا خوری
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عید است و می وزد نفس روشن
 عید است و می وزد نفس روشن بهار جاری است آب و آینه از دامن بهار
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خير مقدم به ريس جمهور در قزوين
 خير مقدم به ريس جمهور در قزوين : دلاور هسته اي دمر بخواب خسته اي
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم
 ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هیچ وقت به کسی نگو ما به درد هم نمی خوریم
 هیچ وقت به کسی نگو ما به درد هم نمی خوریم شاید اون به درد تو نخوره ، ولی ممکنه تو دوای همه درد های اون باشی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي
 بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
راننده زن را چطور بشناسیم
 راننده زن را چطور بشناسیم 1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه! 2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه! 3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه! 4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانوم ها صدق نمیکنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن) 5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن .
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت
 ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری کانکت نشی! ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره! ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو! ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی! ضدحال يعنی دوست دخترت رو بيرون با يه پسر ديگه ببينن! ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
می خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم
می خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری بخوریش
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
تو عید میوه ها گرون شده
تو عید میوه ها گرون شده. قدر خودتو بدون گلابی
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بوووووم >>>>
بوووووم >>>>
------------ ------
... سال نو ...
............ .....
............ .....
............ .....
نشده هنوز!
هول نشو... عمو نوروز بود...
باد صدا دار داد !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
این اس ام اس رو تا 2 روز دیگه نخون.
این اس ام اس رو تا 2 روز دیگه نخون.
...
...
...
فکر کردی می خوام عید رو بهت تبریک بگم؟
نه! یادت باشه من اولین کسی بودم که توی سال 87 سر کارت گذاشتم!
 
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟
می دونی چرا زنها بیشتر از مردها عمر می کنند؟
...
...
چون زن ندارن!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سال 1388 را پيشاپيش تبريک مي گويم.
سال 1388 را پيشاپيش تبريک مي گويم.
.
.
.
ستاد دورانديشان
 
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان
بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیتشان
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
Alo...sal,., ,.k...i,. ,.,.c..., r..ba..,M. .....,p..

Alo...sal,., ,.k...i,. ,.,.c..., r..ba..,M. .....,p..
شرمنده! این SMS آنتن نداد، وگرنه کلی می خندیدی!
 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
می دونی فرق تو با آهن چیه؟
می دونی فرق تو با آهن چیه؟
آهن زنگ می زنه، ولی تو حتی یه SMS هم نمی دی!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
همیشه پشت سر هر مرد موفق،
همیشه پشت سر هر مرد موفق، زنی است... که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
شکوفه هاي صورتي فداي مهربونيات ...يه دل که بيشتر ندارم اونم فداي خنده هات
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
کو و و و و و و و و و و و و و و و و و و
 کو و و و و و و و و و و و و و و و و و و و چولو سرکاري!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
وصیت یک خر پیر هنگام مرگ به هم نوعانش
 وصیت یک خر پیر هنگام مرگ به هم نوعانش : 1- سر یک مشت علوفه باهم دعوا نکنید . 2- گورخر پسرعموی شماست مواظب او باشید . 3- ترکها هیچ نسبتی به ما ندارن الکی خودشونو به ما وصل کردن . 4- ما در اصل تهرانی هستیم .
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پنج فحش عمده ترك ها : از جلوي چشمام
 پنج فحش عمده ترك ها : از جلوي چشمام خفه شو!! 2- فكر كردي فقط خودت خري؟!-3- صداتو واسه من داد نزن!! 4- كسي با تو زر نزد!! 5- وقتي با من صحبت مي كني دهنتو ببند
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
رشتيه مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي
رشتيه مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي شلوغ پلوغ كردن . مي‌گيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نمي‌گه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر ين بچه هات فرق ميگذاري؟ رشتيه ميگه:آخه اون يكي سيده!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
تام کروز ، نيکلاس کيج ،
 تام کروز ، نيکلاس کيج ، جنيفر لوپز ، رابرت دنيرو ، ياني ، ديوويد کاپرفيلد ، آنتوني رابيز ، خود من و بقيه ي ستارگان جهان ازت خواهش ميکنيم چهارشنبه سوري مواظب خودت باشي
+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي
موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لره و تركه شطرنج بازي ميكردن
لره و تركه شطرنج بازي ميكردن - شاه دق مرگ ميشه
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آبادانيه ميگه : ديشب آبادان زلزله
آبادانيه ميگه : ديشب آبادان زلزله 11 ريشتري اومد . رفيقش ميگه : پس آبادان با خاك يكي شد ديگه ؟ آبادانيه ميگه : بع ، ولك ، مگه بچه ها گذاشتن
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ماشين پيكاني با شماره پلاك
ماشين پيكاني با شماره پلاك تهران ص از چراغ قرمز رد مي شه , پليس که ترك بوده آژير كشان دنبالش مي افته و پشت سرهم داد مي زد : تهران صلي الله عليه و آله بزن كنار
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین

برای رسیدن به هدف و مقصود بهترین راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهیزد ، بی گمان آرام ، و کام و نام نصیبش می شود .

  بزرگمهر بختگان

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
امام على‏عليه السلام: لاتَفرَحَنَّ بِسَقطَةِ غَيرِكَ فَإنَّكَ لاتَدري ما يُحدِثُ بِكَ الزَّمانُ: از
امام على‏عليه السلام: لاتَفرَحَنَّ بِسَقطَةِ غَيرِكَ فَإنَّكَ لاتَدري ما يُحدِثُ بِكَ الزَّمانُ: از زمين خوردن كسى شاد مشو كه نمى‏دانى گردش روزگار براى تو چه در آستين دارد
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پرزيدنت احمدی نژاد ۱۰٪
پرزيدنت احمدی نژاد ۱۰٪ قيمت شير را افزايش داد ! ازش پرسيدند چرا ؟ گفت به خاطر حمايت از گاو هايی که به من رای دادند
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
من نه عاشق بودم و نه محتاج
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من ، من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لر را تعريف کنيد؟
 لر را تعريف کنيد؟ موجوديست استثنايي که در دامنه ي شرقي زاگرس به طور اتفاقي و کمياب يافت مي شود و براي دفاع از خود سنگ پرتاب ميکند
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عشق====>سرکاريه
 عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
 طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.فيثاغورث
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر نميتواني بالا بري پس
اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر آسمون بيفته. اگر زمين بلرزه.
 اگر آسمون بيفته. اگر زمين بلرزه. اگر خورشيد سياه شه. اگر ماه به دو نيم شه. اگر دريا صحرا شه. . . . . . . . بدبخت داره قيامت ميشه. نشستی اس ام اس( اف) مي خوني
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هر کس زیر ما خوابید...
هر کس زیر ما خوابید...راضی بلند شد . . شما هم امتحان کنید . . پتوی گلبافت

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
من هنوز سرپایم.ببین که تیشه را به ریشه ی خودت زدی . . . وقتی که خشک شدی می فهمی
من هنوز سرپایم.ببین که تیشه را به ریشه ی خودت زدی . . . وقتی که خشک شدی می فهمی
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
با یاد سرخی گونه هات.. درخشش چشمات
 با یاد سرخی گونه هات.. درخشش چشمات .. سوزانندگی لبهات.. داغی عشقت از رو آتیش میپرم دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
با يك شكلات شروع شد. من يك
 با يك شكلات شروع شد. من يك شكلات گذاشتم كف دستش. او هم يك شكلات گذاشت توي دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا كردم. سرش را بالا كرد. ديد كه مرا ميشناسد. خنديدم. گفت: «دوستيم؟ گفتم دوست دوست» گفت :«تا كجا؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تامرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم :«نه، نه،گفتم كه تا ندارد». گفت: «قبول، تا آنجا كه همه دوباره زنده ميشود، يعني زندگي
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هر زني زيباست
هر زني زيباست

 پسرکي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه مي کني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمي دانم عزيزم، نمي دانم.

پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان هميشه گريه مي کند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي که به ذهنش مي رسيد، اين بود: همه زنها گريه مي کنند، بي هيچ دليلي!

پسرک بزرگ شد ولي هنوز از اينکه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.

يک بار در خواب ديد که دارد با خدا صحبت مي کند، از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنها اين همه گريه مي کنند؟

خدا جواب داد: من زن را به شکل ويژه اي آفريده ام،

به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل کند،

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل کند،

به دستهايش قدرتي داده ام که حتي اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتي اگر او را هزاران بار اذيت کنند.

به او قلبي داده ام تا همسرش رادوست بدارد، از خطاهاي او بگذرد و همواره در کنار او باشد.

و به او اشکي داده ام تا هر هنگام که خواست، فرو بريزد. اين اشک را منحصراً براي او خلق کرده ام تا هرگاه نياز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.

زيبايي يک زن در لباسش، موها يا اندامش نيست. زيبايي زن را  بايد در چشمانش جست و جو کرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
از طرف اوني كه تنهاست،
 از طرف اوني كه تنهاست، تنها اومده، تنها ميره، تنهاش ميزارن، تنها نمي زاره، تنها يك ارزو داره، اونم اينه كه تنهاش نذاري

 

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بدلیل افزایش نرخ پیام کوتاه تلفن
 بدلیل افزایش نرخ پیام کوتاه تلفن همراه بمیزان دوبرابرتمام ایرانیان تصمیم گرفته اند شرکت مخابرات را بانفرستادن پیام تبریک سال نو شرکت مخابرات را تحریم کنند
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خدا و كودك
خدا و كودك
 
 
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود
 
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
 
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
 
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .
 
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود
 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.
کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.
او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:
خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ...
 
*** مـادر***
صدا کني
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مانع
مانع

در زمان هاي قديم، پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين که عکس العمل مردم را ببيند، خودش را جايي مخفي کرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ مي گذشتند.

بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد. حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و... با وجود اين هيچ کس تخته سنگ را از وسط راه برنمي داشت.

نزديک غروب، يک روستايي که پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديک سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناري قرار داد.

ناگهان کيسه اي را ديد که وسط جاده و زير تخته سنگ قرار داده شده بود. کيسه را باز کرد و داخل آن سکه هاي طلا و يک يادداشت پيدا کرد.

پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:

" هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
جديدترين جمله جوادي سال 87
 جديدترين جمله جوادي سال ۸۷

عابر شهر چشاتیم

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه نفر ميره جوراب فروشي
 يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه زنش مرده
 اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه زنش مرده. به دخترش ميگه: اختر ننت مرده. صبحونه واسه دو نفر درست كن
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پیام تبریک ترکا
 پیام تبریک ترکا: حلول ماه مبارک نوروز را بر تمام فجر آفرینان عرصه ایثار و پیروان آن حضرت صلوات
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه مارمولک ميره مشهد ميشه مش مولک
 يه مارمولک ميره مشهد ميشه مش مولک , ميره مکه ميشه حاج مولک , ميره شاه عبدالعظيم ميشه شامولک , ميره قم ميشه قمبلک و ميره قزوين ميشه انگولک
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زيباترين عكسها در اتاقهای تاريک ظاهر ميشن
زيباترين عكسها در اتاقهای تاريک ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدی . . . بدون كه خدا می خواد یک تصوير زيبا از تو بسازه .
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
معجزه

معجزه

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟

دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!

دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟

دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000
 دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000 آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آخرین خیانت
آخرین خیانت
 
 
 
عرقبه های ساعت روی دوازده بود ، رخساره سه ساعت دیر کرده بود ، حواسم پرتش شده بود ، حالم  بد بود ، هیچ وقت اینکارو نمی کرد ، نگرانش شده بودم ، یعنی کجا می تونست رفته باشه ، چرا موبایلش خاموش بود ؟؟؟ با خودم کلنجار می رفتم که در رختکن باز شد و دختری بیست و دو ساله اما پیر ، با ست مشکی ، موهای سیاه و شلخته روی پیشانی ، بینی که با ظرافت طراحی شده ، لب های کشیده ، سرخ و جذاب ، صورت زیبا با یک جفت چشم مشکی و گیرا  که به عادت همیشگی کیفش را در مچ دستش داشت و به زمین کشیده می شد داخل آمد ، آره خودش بود ، رخساره بود با مرجان دختر خالش اما چرا  پریشان ؟ از یه چیزی ناراحت بود ،انگار غم دنیا تو دلش بود ، چهره اش از غم بزرگی صحبت می کرد که من از اون بی خبر بودم ،  بدون مقدمه با چشم خیس گفت نرگس و اومد تو بغل من و زد زیر گریه ،  نمی دانم یا نمی خواستم بدونم که مرجان چی می گه ، مرجان رو کنار زدم  ، سانس جدید در شرف شروع بود ، به رخساره کمک کردم تا لباس هاش عوض کنه ، با هم رفتیم کنار استخر ، هنوز پای چشماش خیس بود شروع به صحبت کرد :
"از انتهای کوچه یک جوان بیست و سه ساله ، قدی بلند ، هیکل ورزشکاری که می شد حدس زد که کشتی کار است  ، صورت کشیده ، موهای بلند و مشکی ،  ابروی پیوندی ، بینی قلمی ، با یه دم موش که زیر لبهای کشیده اش خود نمایی می کرد با دو تا چشم  قهوه ای روشن می رفت طرف یک ماشین دوو  ، تا چشمش به رخساره افتاد در ماشین بست و اومد طرف رخساره ،  تعارف کرد که برسونش اما رخساره مثل همیشه اون پس زد و به راهش ادامه داد ، رامین دوباره به هدفی که چند سال دنبالش بود نرسید ، در این سالها هیچ گاه نتوانست حسی را که در قلبش راجع به رخساره دارد به او بگوید ، تمام این هفت سال ، تمام مدتی که می توانست راجع دختر فکر کند ، همیشه چهره رخساره جلوی چشمش بود ، اما هیچ گاه نتوانسته بود حرف دلش را به زبان بیاورد ، نالان  سوار ماشین شد و رفت .
 رخساره همراه دوستانش قرار گذاشته بودند که آخر ماه با کاروانی که از محلشون به مشهد میرود  همسفر شوند و به پابوس امام رضا (ع) بروند .  فقط چند ساعتی به حرکت قطار مانده بود ، رخساره از خانواده اش خداحافظی کرد و با دوستانش به راه آهن رفتند ، نیمه های شب بود که قطار به مشهد رسید ، هنگام پیاده شدن از قطار رامین ، رخساره را دید ، چند ثانیه به هم خیره ماندند ، اما رخساره مثل همیشه راهش را  کشید  و رفت ، خلاف همه که به محل سکونت برای استراحت رفته بودند ، رامین به حرم امام رفت ، با دیدن صحن امام بغض چند ساله اش ترکید ، مثل ابر بهار گریه می کرد و با امام خویش نجوا ، ساعتی بهمین منوال گذشت ، رامین مانند مردی که بار یک عمر زندگی از روی دوشش برداشته شده بود سبک و امیدوار به مسافر خانه رفت ، گویی به کارش ایمان داشت و می دانست اما مسفرش را  بی پاسخ نمی گذارد .
 روز آخر هنگامی که کاروان برای آخرین بار زیارت رفته بود ، رامین در حیاط حرم با امام مناجت و درد دل می کرد  که دختری از جلوی چشمش گذشت ، رخساره بود که این بار تنها برای زیارت آمده بود ، رامین با چشمی که اشک در آن حلقه زده بود از او خواست تا به حرف هایش گوش کند ، می خواست مزد سفرش را بگیرد  ، رخساره بی اراده و انگار ایستادنش در اختیارش نبوده باشد ایستاد و نا خواسته به حرف های رامین گوش می داد ، رامین از عشق چند ساله اش برای رخساره گفت ، از اینکه حسی که به رخساره دارد فقط از روی نیاز است و نه هوس ، او همزاد و نیمه گمشده اش را در وجود او پیدا کرده ، رامین ادامه داد : من از زمانی  که خودم را شناختم دنبال تو بودم ، اما هیچ گاه نتوانستم حرفم را با تو بزنم ،  گفت تنها دختر زندگی من هستی  و کسی نخواهد توانست جای او را بگیرد ، رامین از چنان عشقی به رخساره سخن می گفت که رخساره حتی نمونه آن را نیز در داستان ها نخوانده بود ، رامین  می گفت و رخساره گوش می کرد اما این بار با اشتیاق ، هر چند کم ، آخر رامین دوباره شماره را به رخساره داد و دست رخساره بی اراده شماره را از دستان رامین ربود . آن شب تا صبح را رامین نخوابید ، نمی خواست این پیروزی ، موفقیت و رسیدن به عشقش و این آینده نا پایدار زندگی را با خواب که زود گذر است عوض کند ، تا صبح به رخساره ، به ازدواج، به زندگی فکر می کرد ، اما هنگامی که در رویا ، رخساره را در بستر خود می دید ،  نا خود آگاه هواسش را پرت چیزی می کرد که به خود بقبولاند که دوست داشتن او از سر هوس نبوده و زود گذر   نخواهد بود  .
چند روزی از ماجرا گذشت و رامین با آنچنان لذتی بیگانه با خود از آینده ای زیبا می سرود و با خوشحال مفرط به همه چیز امیدوار ، در همین احوال موبایل رامین زنگ خورد ، شماره ای   نا آشنا ، رامین تا به حال این شماره را ندیده بود اما یک حس  عجیب با رامین این گونه    می گفت که رخساره پشت این خط انتظار صحبت با او را می کشد ، رامین موبایل را جواب داد ، براستی دل هیچ گاه دروغ نمی گوید ،. انتظار چند ساله رامین به پایان رسیده بود و او با کسی که سالیان دراز انتظارش را می کشید هم صحبت شده بود .
یک ماهی بهمین منوال گذشت ، رخساره کم کم توانسته بود باور کند که رامین همان مردی است که او هر شب در رویایش با اسب سفید می بیند که از دور می آید و او را سوار بر ترک خود می کند و تا رسیدن به ماه همسفرند ، رامین هم فهمیده بود که در انتخاب خود دچار اشتباه نشده و رخساره همان شاهزاده قصه هاست که این بار ظاهر شده است . رامین جریان را با خانواده اش در میان گذاشته بود ، از آنجایی که رامین مستقل بوده و از خانواده اش هیج گونه کمکی در زندگی نخواسته بود و خانواده نیز پسرشان را کامل می شناختند بدون هیچ مخالفتی از این موضوع استقبال کردند . رامین و رخساره هر روز و هر لحظه بیشتر به هم وابسته می شدند ، دیگر طاقت دوری هم را نداشتند ، رامین به رخساره  قول داده بود که سال آینده هنگامی که رامین توانست هزینه یک زندگی را فراهم کند ، به خاستگاری او بیاید .
رخساره از این موضوع به خانواده اش هیچ چیز نگفته بود ، زیرا نمی خواست با این کار برای معشوقه اش مشکلی پیش بیاید . تقریبا یک سالی از موضوع می گذشت ، همه چیز به خوبی پیش می رفت رخساره و رامین تمام حرف های خود در مورد چگونگی ازدواج ، بعد از آن زده بودند. رامین و رخساره بهم قولی داده بودند که حتی اگر بنا بر اتفاق یکی از آن ها مرد دیگری تا پایان دنیا انتظارش را بکشد . عید قرار شد که رخساره با خانواده به جنوب برود و رامین تنها به شهر خودشان ، رخساره و رامین در روز خداحافظی هر دو درگیر حس غریبی شده بودند ، اما از بازی سرنوشت  ،  بی خبر با هم خدا حافظی کردند .
نیمی از ثلث اول بهار می گذشت ، رخساره به تهران آمده بود ، اما چیزی که رخساره را اذیت می کرد بی خبری از رامین بود ، تقریبا از روز سوم سفر رامین دیگر با رخساره تماس نداشت ، رخساره هم هر چه تلاش می کرد  که با رامین تماس بگیرد نمی توانست ، زمانی که رخساره به تهران رسید چندین بار با منزل رامین تماس گرفت ، اما هر بار با یک جواب سر بالا روبرو می شد ، اما این جواب ها برایش قابل قبول نبود ، یعنی چه بر سر رامین آمده ، چه اتفاقی برای او افتاده که بی خبر رفته و کسی هم جواب من را درست نمی دهد . هر روز که از این ماجرا می گذشت رخساره به رامین   بی تفاوت تر ، فکر اینکه رامین بخاطر هوس با او بوده و حال که به خواسته اش رسیده ، به او خیانت کرده و رفته لحظه ای رخساره را تنها نمی گذاشت ، در فکرش این خیال می گذشت که چرا رامین جوابش را نمی دهد ، اگه از رابطشون سیر شده ، اگه کس دیگه ای را پیدا کرده چرا من از بلا تکلیفی در نمیاره ، روز ها ی سختی انتظار رخساره جوان را می کشید .


 اين داستان ادامه دارد
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترکه سر چهارراه از پشت میزنه به يه ماکسيما
 ترکه سر چهارراه از پشت میزنه به يه ماکسيما. راننده ماکسیما خیلی شاکی میشه و شروع میکنه به داد وبیداد. بالاخره با وساطتت مردم و هزار خواهش تمنّا راننده ماکسيما رضايت میده ميرن. سر چهارراه بعد دوباره ترکه میزنه به پشته همون ماکسيما، بعد ترکه دستشو از پنجره ماشين می ياره بيرون میگه برو برو منم
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
به تركه میگن خبر مرگ مادر رفیقت
 به تركه میگن خبر مرگ مادر رفیقت رو برسون طوری که شکه نشه.میره به یارو میگه اون شتره هست در خونه همه میخوابه .دیشب رو ننت خوابید
+ نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا