ٍلىى
أآأ»آآ
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ـآىل
إئی
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سفيد رنگ آرامش است
سفيد رنگ آرامش است ، اگر در اتاقی با رنگ سفيد بمانی از فرط آرامش ديوانه می شوی .
سياه رنگ جدی است ، اگر در اتاقی با رنگ سياه بمانی از فرط نااميدی ديوانه می شوی .
قرمز رنگ جذاب و گرم است، اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هيجان ديوانه می شوی .
زرد رنگ زندگی است ، اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب ديوانه می شوی .
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بسیجیه میره لاس وگاس
بسیجیه میره لاس وگاس ، زنگ میزنه به خانمش میگه : فکر کنم شهید شدم ؟! خانمش میگه چرا؟ میگه : آخه اینجا بهشته
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
همیشه از خوبی های آدما واسه
همیشه از خوبی های آدما واسه خودت دیوار بساز ، پس هر وقت در حقت بدی کردن ، فقط یه آجر از دیوار بردار ، بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی ...
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پیام های عاشقانه ام را که فقط به تو می نوشتم
پیام های عاشقانه ام را که فقط به تو می نوشتم ، برای همه می فرستادی ! دنیا را عاشق کرده ای و خود ، از هفت دولت آزادی !
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی یه
میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی یه آدم چیه ؟ وقتی بفهمی واسه کسی که تمام زندگیته فقط یه تجربه ای ...
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چه کسی چه گلی دوست دارد؟
چه کسی چه گلی دوست دارد؟ نجار : میخک دندانپزشک : مینا سارق : شب بو منجم : کوکب قصاب : گاو زبان پاچه فروش : اطلسی و من : تو رو ...
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
کميته ي امداد طي اطلاعيه اي ضمن تشکر
کميته ي امداد طي اطلاعيه اي ضمن تشکر از مردم انسان دوست اردبيل از آنان خواست تا لوله هاي گاز خود را از صندوق هاي صدقات خارج کنند
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عکس تو رو طاقچه قلب منه
عکس تو رو طاقچه قلب منه
بهترين خاطره عمر منه
دل اگه بخواد بيفته بشکنه
عکستو طوري گذاشتم نشکنه
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
يک بوسه ز لبهاي تو در خواب گرفتم
انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
هرگز نتواني تو ز من دور بماني
چون عکس تو در سينه خود قاب گرفتم
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
چنديست که بيمار وفايت شده ام
چنديست که بيمار وفايت شده ام
در بستر غم چشم براهت شده ام
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم .
از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب .
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پرنده هيچگاه
پرنده هيچگاه از بال زدن در آسمان آبي خسته نشد ؛ تنها زماني خسته شد كه كسي در لانه چشم انتظارش نبود ...
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
وقتي از همه جا نا اميد شدي
وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميد هست؟؟؟؟؟ آن موقع خواهي شنيد که هست هست هست
+ نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
فءُ
ًًٍٍُُیأ
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه تركه ميره حموم دوش حموم رو ميبينه
يه تركه ميره حموم دوش حموم رو ميبينه ميگه :گوشت چرخ شده ديده بوديم اب چرخ شده نديده بوديم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل،
تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
off سر کاری
اگه خواستي يه كسي، عاشق هم نفسي، عمرشو حيرونت كنه، جونشو قربونت كنه، جون مادرت رو ما يكي حساب نكن***
گفت مردي به همسرش روزي... من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.. تو بميري براي من کافيست***
به مجنون زد شبي ليلي اس ام اس که آخر تا به کي تاخير و فس فس؟ اگر عقدم نخواني سال جاري روم تهران، شوم دختر فراري***
هميشه به فکر تو ام در قلب من جا داري قلب من شده گاو داري***
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
به چشمي اعتماد کن
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
تركه ميره وسط دو
تركه ميره وسط دو تا خر مي ايسته ميگه:افسانه 3 برادر
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
مهم نیست
مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
عشق..... "اسپانيايي ها ميگن
عشق..... "اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
باز در كلبه ي عشق
باز در كلبه ي عشق ، عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اولی: دکتر به من گفته موقع کارکردن
اولی: دکتر به من گفته موقع کارکردن سیگار نکشم. دومی: خوب پس حالا دیگه سیگار نمی کشی. اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم !!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
تو به اندازه تنهايي من زيبايي
تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر کسي را دوست داري،
اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنن
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لره توي جزيره آدمخوارها گير
لره توي جزيره آدمخوارها گير ميفته ميگه خدايا الان چطور ثابت کنم آدم نيستم
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند
بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه
هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هميشه دليل شادي كسي باش
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او .اوژن استوار
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
رشتیه دانشگاه قبول میشه،میره
رشتیه دانشگاه قبول میشه،میره زن میگیره!!! میگن حالا چرا زن گرفتی؟؟؟ میگه:اینم شیرینیه بچه ها
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
اگر كليد قلبي رو نداري
اگر كليد قلبي رو نداري قفلش نكن اگر كسي رو دوست نداري خردش نكن اگر دستي رو گرفتي رهايش نكن
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
دختر خيلي خو شتيب و خو شگل تو روزنامه اگهي مي ده
دختر خيلي خو شتيب و خو شگل تو روزنامه اگهي مي ده که يک پسر خيلي خوشگل سفيد با ماشين بنز پولدار و قد بلند که دکتر هم باشد بياد براي خواستگاري. يه آباداني سياه و قد کوتاه با ماشين رنو مي ياد در خونه ي دختره ... دختره به آباداني مي گه تو که اين شرايط نداري براي چي آمدي ؟ آباداني مي گه من فقط اومدم بگم دور من يکي رو خط بکش
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ازدواج:آقايي هستم تحصيل کرده،زيبا،با
ازدواج:آقايي هستم تحصيل کرده،زيبا،با موهاي مشکي،چشم هاي مشکي،اندامي مناسب ،،کاملا معاشرتي،داراي اپارتمان و ماشين اخرين مدل و با وضع مالي عالي،که حاضر به ازدواج با هيچ زني نيستم....فقط اگهي دادم دلتون بسوزه
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
سلام
سلام
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ججججججج
]ّجِج
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ذ}ذ{}
VV
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ذ}ذ{
ژV
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
}ذذ}
VژV
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترکه از دوست دخترش
ترکه از دوست دخترش پشت تلفن ميپرسه:کجايي؟دختره واسش ناز ميکنه و ميگه:توي دلت،ترکه ميگه : پس چرا اين همه ريدم تو رو نديدم؟!؟
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
افسوس که عشق جاودانه نيست
افسوس که عشق جاودانه نيست.عشق گل سرخيست که طاقت طوفان را ندارد. عشق يک خاطره سبز است که از آمدن پاييز ميترسد
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لره توي جبهه بيسيم چي بوده
لره توي جبهه بيسيم چي بوده زنگ ميزنه ميگه : آقا 5 تا عراقي دستگير كردم بيايد ببريد ميگن خودت بيار .... ميگه نه شما بياين اينا نميذارن من بيام
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زرافه تار صوتي ندارد و لال است
زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد گربه و سگ هر كدام پنج گروه خوني دارند و انسان چهار گروه. موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند روباهها همه چيز را خاكستري ميبيند آيا ميدانستي که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زنان به خوبي مردان ميتوانند
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
وقتی که دیگر نبود من
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیاز مند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی
که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی
او تمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
فرستاده شده توسط: سیندرلا
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
الان مدتيه گير كردم
الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
غضنفر ميره جوراب فروشي
غضنفر ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ غضنٿر دست ميده ميگه : مردونه
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
یکی به رفیقش می گه
یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
فرهنگ لغات زنان
فرهنگ لغات زنان : 1. آره يعني نه 2. نه يعني آره 3. ما با يد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن 4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت سرويسه 5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم 6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترکه روي ريل راه اهن ميخوابه
ترکه روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ؟ ميگه ميخواهم خود كشي كنم. ميگن بس ان نان بربري چيه دستت؟ ميگه بر فرض قطار نيامد من اينجا از گشنگي بميرم
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
خانواده پسرا که میرن خواستگاری
خانواده پسرا که میرن خواستگاری میگن اومدیم از باغچه شما گل بچینیم … به نظر شما اگه خانواده دخترا برن خواستگاری چی میگن؟ . میگن اومدم شیلنگتون رو ببریم گلمون رو آب بدیم
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هر وقت بعد 120 سال رفتي
هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زندگي بدون عشق
زندگي بدون عشق يعني شلوار كردي بدون كش
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يه ترکه با يه زنه تو
يه ترکه با يه زنه تو اسانسور گيرميکنه زنه لباساشودر مياره ميندازه دور.به ترکه مي گه فکرکن من زنتم .ترکه هم لباسشو درمياره ميگه بيا مال منم بشور
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
لیلی و مجنون - قسمت چهارم
... واضح است که چه ولوله و شوق و اشتياقي در قبيله افتاد وقتي آندو را از دور ديدند. زندگي در قبيله به حالت عادي خود برگشت. مجنون چند صباحي با سختي و مشقت چون ديگر مردان قبيله رفتار مي کرد. به گله اسبها و شترها مي رسيد و گهگاهي با دوستانش به شکار مي رفت. اين زندگي برايش بسيار سخت بود اما بخاطر دل رنجديده پدر و مادر تحمل مي کرد اما هرگاه تنها مي شد هنگام طلوع و غروب خورشيد بر تپه اي مي نشست و چنان ناله اي مي کرد که دل سنگ هم آب مي شد.
مدت زيادي نگذشت که خلق و خوي انسانهاي عادي طاقتش را طاق کرد و دوباره راه کوه و بيابان گرفت. هر چند روز يکبار از بالاي کوه نجد به پايين مي آمد، در دامنه کوه مي ايستاد و از سوز دل و آتش درون غزلي مي خواند که دل هر شنونده اي را مي جنباند. مردم از از هر طرف براي شنيدن شعرها و آواز زيباي جوانکي مجنون جمع مي شدند و عده زيادي شعرهاي او را يادداشت مي کردند تا جاييکه ترجيع بند نامه هاي عاشقانه، غزليات مجنون بود.
و اما بشنويد از ليلی:
هر روز که مي گذشت ليلي خوش قد و قامت تر، کشيده تر و زيباتر مي شد. چشمهاي درشت و اغواگرش، که معصوميتي عجيب در خود داشت، به سياهي شب مي ماند و قتلگاهي بود براي عاشقان دل خسته، مژه هاي بلند و برگشته اش و کمان ابرويش خدنگ غم به جان بينندگان مي انداخت. چاه زنخدان چانه اش و گونه هاي برجسته و خوش آب و رنگش، به بوم نقاشي خارق العاده اي مي ماند که گويي يگانه روزگار با دقت و وسواسي عجيب تک تک اعضاي آن را در نهايت هنرمندي و چيره دستي به رنگ و لعاب عشق و طنازي تصوير کرده است. عليرغم اين همه زيبايي، وقار و متانت و و نجابتي مثال زدني در او بود که تمام آنهايي را که تنها دل به زيبايي ظاهري او سپرده بودند از ابراز علاقه پشيمان مي کرد. آنها جرأت ابراز وجود نداشتند و تنها با هر بار نظاره او آرزو مي کردند: "کاش ليلي از آن من بود"
با تمام اين اوصاف، ليلي در دلتنگي و بيقراري دست کمي از مجنون نداشت. فرق ميان اين دو در آن بود که مجنون از قيد و بند آزاد و رها بود، فارغ البال به بيان عشق و علاقه خود مي پرداخت و ليلي از اين نعمت محروم بود. شبها پس از آنکه همه به خواب مي رفتند آرام در بستر خود مي نشست و اشک مي ريخت. برخي شبها به بالاي پشت بام مي رفت و با ماه و ستاره رازهاي نهاني دلش را بازگو مي کرد.
پدرش اغلب به امر تجارت مشغول بود و تمام هم و غمش در محدوده خانواده پوشيده ماندن دختر بود از چشم نامحرمان. مادر هم آنقدر به رتق و فتق امور خدمتکاران و نديمگان سرگرم بود که از ظاهر فرزند نمي توانست به آتش درونيش پي ببرد. به اين تصور که ليلي کم کم قيس را از ياد مي برد، دلخوش بود.
هر چند روز يکبار، ليلي از پنجره اتاقش صداي کودکاني را مي شنيد که حين بازي اشعاري عاشقانه مي خواندند. اشعاري که هيچکس به اندازه ليلي نمي فهميد سروده کيست و در وصف کيست. آري! اشعار مجنون زبان به زبان و کوي به کوي مي گشت و از طريق کودکان بازيگوش به گوش ليلي مي رسيد. ليلي تمام آن اشعار را با هيجان زدگي يادداشت مي کرد و از آنجا که طبعي لطيف و دلي سوخته داشت به پاسخ هر بيتي، بيتي مي سرود در پاسخ مجنون. فصاحت و بلاغت مادرزادي به کمک دلش مي آمد تا زيباترين تصنيف هاي عاشقانه شکل بگيرد. هر چند روز يکبار اشعار مجنون و پاسخهاي خود را در ورق پاره هايي کوچک جمع مي کرد و شبانه از طريق پشت بام خانه در کوچه هاي اطراف پراکنده مي کرد. ليلي مطمئن بود که حرف دلش توسط قاصدي به گوش مجنون خواهد رسيد. خواه اين قاصد باد صحرا باشد يا کودکان بازيگوش. چه فرق مي کند؟
و اين شايد عجيب ترين و مطمئن ترين سيستم پيام رساني دو دلداده در آن روزگاران بود. بدون استفاده از هيچ ابزار بخصوصي پيامها از کوه و بيابان نجد به خانه و اتاق ليلي مي رسيد و پاسخها بر مي گشت!
در يکي از روزهاي زيباي بهاري که بوي عطر گلها فضا را آکنده و رنگهاي متنوع گلهاي بهاري و درختان شکوفه کرده جلوه اي بديع به گلستان داده بود، صداي آواز بلبلان عاشق چنان داغ ليلي را تازه کرد که تصميم گرفت سري به بوستان اختصاصيشان بزند و همنوا با بلبل داغديده ناله سرايد.
مادر ليلي، بخيال اينکه دخترش پس از مدتها گوشه نشيني هوس تفرج و گشت و گذار کرده، بسيار خشنود شد. جمعي از کنيزکان سيمتن و زيبارو را فرا خواند و همراه ليلي روانه کرد. ليلي هر جند دوست داشت تنها بماند اما مصلحت ديد سکوت کرده و مقاومتي نکند.
در زير سايه سروهاي خوش اندام ساعتي نشستند به گفتن و شنودن و خواندن و رقصيدن. نديمان و مطربان چنان دستگاه رقص و آواز را کوک کرده بودند که گويي شادي عظيمي بر پاست. ليلي پس از ساعتي نشستن با ياران و هنگامي که ديد آنها چنان در رقص و پايکوبي آمده اند که چندان متوجه او نيستند کم کم از جمع کناره گرفت و به زير سايه تک درختي تنها خزيد و شروع به ناله کرد:
"اي مهربان يار وفادار! روزها بدين اميد سر از بالين بر مي دارم که تو در کنارم باشي و شبها با اين روياي شيرين به خواب مي روم که شب ديگر سر بروي شانه هاي تو مي گذارم. آخر اي دوست! گيرم که ديگر هواي ما در سرت نيست، چرا مدتي است خبري از خودت نمي فرستي تا دل رنجديده من را مرهمي باشد"
...در همين حال و هوا بود که از دور صداي آوازي شنيد. بدقت گوش داد. لحن اشعار برايش آشنا بود. آري! اين سخنان مجنون بود که در قالب اشعاري جانسوز از دهان مردي رهگذر بيرون مي آمد. اشعاري که حکايت از غريبي و دربدري مجنون داشت و بي خيال نشستن ليلي در باغ و بهار به دست افشاني.
حکايت از رميدن مجنون از غم فراق و آرميدن ليلي در بستر آرام خويش. اشعاري که آتش به جان ليلي زد:
مجنون جگري همي خراشد *** ليلي نمک از که مي تراشد؟
مجنون به خدنگ خار سفته است *** ليلي به کدام ناز خفته است؟
مجنون به هزار نوحه نالد *** ليلي چه نشاط مي سگالد
مجنون همه درد و داغ دارد *** ليلي چه بهار و باغ دارد
مجنون کمر نياز بندد *** ليلي به رخ که باز خندد؟
مجنون به فراق دل رميده است *** ليلي به چه راحت آرميده است؟
ليلي با شنيدن اين پيام چگرش کباب شد. از يکسو غم و غصه دربدريهاي مجنون رنجورش کرده بود و از سوي ديگر اين تصور مجنون که او آرام و بي خيال و فارغ از مجنون به زندگي راحتش ادامه مي دهد جانش را آتش مي زد...
ادامه دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
من به آمار زمين مشكوكم اگر
من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پراز آدمهاست؛ پس چرا اين همه دلها تنهاست
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
ترکه می گن: بابات به رحمت
ترکه می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست. میگه رحمت ایزدی دیگه کیه؟ می گن نه منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت. میگه دیار باقی دیگه کجاست؟ می گن یعنی دار فانی را وداع گفت. میگه دار فانی دیگه چجور داریه؟ می گن یعنی رخت از این دنیا بر بست. میگه منظورتون رو نمی فهمم. می گن الاغ! بابای خرت مرد میگه: خر من که بابا نداشت!
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت!!! دکتر شريعتي
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
بوسه ابتکاريست
بوسه ابتکاريست از طبيعت براي زماني که احساس در کلام نمي کنجد
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
پنج تلاش بيهوده در زندگي
پنج تلاش بيهوده در زندگي : 1_ گدايي در اصفهان 2_مطربي در قم 3_ شالي کاري در قزوين 4_انسان شناسي در اردبيل 5_ تشخيص هويت در رشت
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
عاشق آنکسي باش که
عاشق آنکسي باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار مي کند(( دانته)) عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود(( شکسپير)) آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو كه بشر را اینقدر دوست داری غمرا دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من كه خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
هيچ حرف دگري نيست که با تو بگويم
هيچ حرف دگري نيست که با تو بگويم چه بگويم به تو اي رفته ز دست شدم از مستي چشمهاي تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بران کس که دل به دل سنگ تو بست
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
هميشه شنيده بوديم
هميشه شنيده بوديم که سنگ سخت است اما من به چشم ديدم دلي که با هيچ سنگي نميشکست چگونه با کلامي خرد شد
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
زندگي را دور بزن
زندگي را دور بزن و آنگاه که بر بالای بلندترين قله ها رسيدي،لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
چقدر خوبه ادم
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي
+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
گفتند
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
نگه داشتن عشق مثل
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب توي دسته فكر مي كني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي كني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
مردی متوجه شد
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان
بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش
ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
« ابتدا در فاصلۀ 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در
فاصلۀ 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیۀ شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به
خودش گفت: الان فاصلۀ ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
« عزیزم ، شام چی داریم؟ » جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و
همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید.
سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «
عزیزم شام چی داریم؟ »
و همسرش گفت:
مگه کری:برای چهارمین بار میگم:خوراک مرغ
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
زندگي برگ بودن
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
عشق يعني
عشق يعني بزرگ کردن يک چيز به اندازه ي دنيا و کوچک کردن دنيا به اندازه ي يک چيز،زندگي کردن،تلف بودن،پلاسيدن،نطفه اي را پرورش دادن براي زندگي کردن،و اين تکرار تکرار است،اگر زندگي را دوست داشتم هيچوقت موقع تولد گريه نميکردم
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
اي دوست
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
میدونی هر بار
میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس می کشم؟ پس به کسی خیره نشو چون من خفه میشم
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
گل خداداد عزیزی
تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یه ترکه داشته تماشا میکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، ترکه شاکی میشه، میگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
به لره مي گن،
به لره مي گن، عشاير ذخاير انقلاب هستن يعني چي؟ مي گه: فکر کنم يعني نفت که تموم بشه ميخوان ما رو صادر کن
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هدف از آفرینش لرها
هدف از آفرینش لرها : ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
دو تا ترک میرن یک رستوران کلاس بالا،
دو تا ترک میرن یک رستوران کلاس بالا، دو تا نوشابه سفارش میدند، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، شروع میکنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ببخشید،شما نمیتونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. بعد ترکا یک نگاهی به هم میکنند، ساندویچاشونو باهم عوض میکنند!
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
یکی میره خواستگاری،
یکی میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی اون که قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، اون میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو. اون میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
چرا عاقل كند كاري
چرا عاقل كند كاري كه بعدا خود به خود گويد خودم كردم كاري كه لعنت بر خوردم بادا بادا مبارك بادا، ايشاءالله مبارك بادا
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
یکی به بچه رشتیه میگه
یکی به بچه رشتیه میگه اووووو چه بچه قشنگی رشتیه میگه هالا یه کار کردی هی سر ما منت بذار.
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
عروس و دامادشب
عروس و دامادشب اول عروسی به چه چیزی فکر میکنن؟ 1%به هم3%به بچه4%به چطوری لخت شدن92%به این که چطور وانمود کنن دفعه اولشونه؛
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
حسين ( عليه السلام)
و حسين ( عليه السلام) چون برزمين فتاد، چشمه عشق افلاكى، از خاك جوشيده و زمين و زمان درهم پيچيد . زمان برمدار عاشورا و زمين برگرد كربلا، به طواف آمد و از آن روز هر لحظه عاشورا شد و هر جا كربلا . نام حسين در همه عالم پيچيد . امروز چون بيرق عزاى حسين ( عليه السلام) برافراشته مىشود، عالم در مصيبتسنگين او به سوگ مىنشيند .
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
برق خونه تركه ميره
برق خونه تركه ميره، يه قابلمه بر ميداره و ميره در خونه لره، ميگه: برق دارين؟ لره ميگه: الاغ، حداقل ظرف پلاستيكي مياوردي برق نگيردت
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
یارو داشته تو دریا غرق می شده
یارو داشته تو دریا غرق می شده, هر بار که می رفته پایین آب می خورده می اومده بالا می گفته: سلام بر حسین.
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
به رشتیه میگن
به رشتیه میگن:زنت رو با15نفر تویه ژیان دیدیم.رشتیه میگه:ائو،عجب ژیانی؛
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
يك روز يه تركه اي از تاكسي پياده ميشه درو محكم ميبنده و ميگه پدرسگ خودتي. راننده تاكسيه به تركه ميگه
يك روز يه تركه اي از تاكسي پياده ميشه درو محكم ميبنده و ميگه پدرسگ خودتي. راننده تاكسيه به تركه ميگه :منكه چيزي نگفتم . تركه ميگه : الان من برم كه ميگي
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط •[A]•[H]•[M]•[A]•[D]• |
دستت رو بزار روی قلبت،
دستت رو بزار روی قلبت، این ساعته عمرته که داره تیک تیک می کنه، جالبه، همونی که بهت زندگی میده برات شمارش معکوس رو شروع کرده
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
لحظه ها را گذراندیم که
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط ََِADD LiSt |
به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند
به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
از اداره هواشناسي مزاحمتون مي شم
از اداره هواشناسي مزاحمتون مي شم ، ببخشيد اگه يه نفر دلش هواي تو رو كرده باشه اونم تو اين روز بايد چي كار كنه؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
هر گاه ديدي در اوج قدرت
هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فكر كن
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |
اگه مثل اشك تو چشمام بودي
اگه مثل اشك تو چشمام بودي براي نگه داشتنت تا آخر عمر گريه نميكردم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط ََِADD LiSt |